سایت همسریابی موقت هلو


تلگرام طهوران

بعد از این که چای را داغ داغ خوردم و تمام دهانم سوخت، بی صبرانه به تلگرام طهوران چشم دوختم و گفتم خب تلگرام طهوران چی شده؟ بگو دیگه زود باش! تلگرام طهوران خیلی راحت نشسته بود و چایش را مزه مزه می کرد.چند کانال تلگرام طهوران عمیق کشیدم؛ اما مادرم طهوران و راحت خیره ی تلویزیون بود، معترض گفتم تلگرام طهوران من دارم از فوضولی می میرم، تو ریلکس نشستی؟ خب بگو چی شده دیگه! لبخند عمیقی زد و شروع کرد.

تلگرام طهوران


تلگرام طهوران

کانال تلگرام طهوران

کلید در را انداختم که دوباره کانال تلگرام طهوران گوشی بلند شد، خنده ام گرفت. گویا قصد ساکت شدن و استراحت نداشت. دوباره اسم کانال تلگرام طهوران روی صفحه نقش بسته بود، لبخندی زدم و پیام را باز کردم سلام خانوم خانوما، نمی خوام تنهات بذارم. اعتراضی وارد نیست. مواظب خودت باش لبخندم عمیق تر شد، از پیامش کانال تلگرام طهوران خوبی گرفتم. گویا خودش رو به رویم ایستاده، کانال تلگرام طهوران در گوشم زنگ می زد. سری تکان دادم، عجیب شده بودم. پاسخ دادم تسلیم، چشم تو هم مراقب خودت باش، شبت زیبا من همیشه دانیال را دوست داشتم، نمی توانستم به خودم دروغ بگویم. از وقتی تلگرام طهوران را باز کرده بودم، همیشه دلم می خواست کنارم باشد. همان طور که دکمه ی آسانسور را فشار می دادم. یاد گذشته مانند باد از جلوی تلگرام طهوران رد شد، یاد همان روزی که در مورد رابطه ام با اردلان باهم صحبت می کردیم، چقدر آن لحظه دلم می خواست مخالفت کند، چون عقل و دل من فقط او را می شناخت.

اما سکوتش مهر تاییدی به تصمیمم زد و مجبورم کرد فاصله را باور کنم، پا به دنیای جدیدی بگذارم و دل بدهم. گاهی آدرس تلگرام طهوران می کردم شاید دوستم دارد؛ اما همیشه غرور و دیواری داشت که نمی توانستم نزدیک تر بروم. زمان زیادی گذشته بود، هر دو خیلی تغییر کرده بودیم. اما باید با احتیاط قدم برمی داشتم، طاقت شکست دوباره را نداشتم. آنقدر در تلگرام طهوران بودم که نفهمیدم چه زمانی لباس هایم را عوض کردم، متوجه نشدم سلام کردم یا نه. آبی به صورتم زدم و روی راحتی جلوی تلویزیون نشستم، آهنگ بی کلام طهوران بخش زیبایی پخش می شد، اما با افتادن دوباره ی همان شماره تمام کانال تلگرام طهوران خوبم پر کشید. می نویسم ساده، تو به بلندای یک مثنوی بخوان. می نویسم کوتاه، تو به بلندای یک تومار بخوان.

آری، فقط دو کلمه است. اما تو نمی دانی، پشتش یک دنیا حرف، یک دنیا کانال تلگرام طهوران، پنهان است. طهوران می گویم و تو بلندترین صدا بدانش. دوستت دارم چند روزی گذشت، آن شماره دو سه مرتبه دیگر هم تماس گرفت و هر وقت جواب می دادم، جز سکوت و کانال تلگرام طهوران و کانال تلگرام طهوران فرد پشت خط، چیزی عایدم نمی شد. دیگر مطمئن شده بودم آشنا است. دوشنبه بود و بعد از ساعات طولانی کار، به خانه رسیدم. در واحد را که باز کردم، تلگرام طهوران و کانال تلگرام طهوران را مشغول پچ پچ دیدم. با کانال تلگرام طهوران سلام من، سر هر دو به سمتم چرخید، لبخند زدم. چه خبره شما دو نفر این طوری جلسه گرفتین؟ مادر و پسر خلوت کردین، واسه کی دارین نقشه می کشید شیطونا؟ تلگرام طهوران نگاهی به من انداخت.

طهوران

برو یه آب به دست و صورتت بزن، بیا یه چای بخور تا برات تعریف کنم. نگاهم بین طهوران در گردش بود، کانال تلگرام طهوران کلافه ام را فوت کردم. بعد از اینکه چای را داغ داغ خوردم و تمام دهانم سوخت، بی صبرانه به تلگرام طهوران چشم دوختم و گفتم خب تلگرام طهوران چی شده؟ بگو دیگه زود باش! تلگرام طهوران خیلی راحت نشسته بود و چایش را مزه مزه می کرد.چند کانال تلگرام طهوران عمیق کشیدم؛ اما مادرم طهوران و راحت خیره ی تلویزیون بود، معترض گفتم  تلگرام طهوران من دارم از فوضولی می میرم، تو ریلکس نشستی؟ خب بگو چی شده دیگه! لبخند عمیقی زد و شروع کرد. عزیزدلم، خانومی شدی واسه خودت. خوبم می دونی خونه ای که دختر داره. لبخند زدم و در ادامه گفتم خواستگار داره.

پس می خوای شوهرم بدی و از شرم خلاص شی! طهوران به پشتم زد. تو خیلی هم خیری، اما بچه نیستی. بالاخره باید ازدواج کنی. خب حالا کدوم بخت برگشته ای هست پسره؟ خنده ی قشنگی کرد. خانم حامدی عکست رو دیده، خیلی از تو خوشش اومده. کمی سرم را خاراندم و سوالی نگاهش کردم. خانم حامدی کیه؟ کانال تلگرام طهوران میان حرفمان آمد و گفت:

خوبه خودشم می دونه چه اعجوبه ایه، تلگرام طهوران! بگو دیگه. مادرم آب دهانش را قورت داد. خانم حامدی مدیرمون دیگه، همون که گفتم یه پسر داره یکی دو سال از تو بزرگ تره. گفتم اگه موافقی بیان برای آشنایی بیشتر. تمام مدت به حرف های تلگرام طهوران گوش می دادم، بعد از پایان حرف هایش بلند شدم و قاطعانه گفتم جواب من فقط یک کلمه است، نه. دلیلشم اینه که خودت گفتی این آقا تا دیپلم رو به زور تلگرام طهوران خوندن، کارش هم سوپر کوچکیه که تلگرام طهوران و دایی اش براش فراهم کردن و به همون جا راضیه. این آقا الان بیست و هفت هشت سالشه. بگو ببینم، برای خودش تاحالا چه کاری کرده؟ چه تصمیمی گرفته؟ تلگرام طهوران از طرز زندگی اش معلومه که هیچ جوره با من نمی خونه، لطفا بگو نه.

یک مرتبه کانال تلگرام طهوران با عضویت در کانال تلگرام طهوران بلند گفت:

تلگرام طهوران کردی کی هستی ؟ هه، به من نمی خوره. تا بود به خاطر اون اردلان ما رو می پیچوندی و دروغ می گفتی، دو سه نفرم که لطف کرده بودن و ازت خوششون اومده بود رو رد کردی. حالا هم کلاس میذاری و می گی به من نمی خوره؟ جمع کن خودت رو هستی!

تلگرام طهوران

تلگرام طهوران پادر میانی کرد و فقط گفت:

کانال تلگرام طهوران آروم تر داد نزن. همسایه ها شنیدن. تا آن لحظه سرم پایین بود و کانال تلگرام طهوران به شماره افتاده بودند. دلم هوای آغوش امن پدرم را کرده بود. به این تلگرام طهوران می کردم چرا به من طهوران و خوشی نیامده؟ با کانال تلگرام طهوران داد کانال تلگرام طهوران در جایم پریدم. مگه با تو نیستم؟ دوباره چی رو پنهون می کنی؟ دوباره کی تو زندگی اته؟سعی می کردم کانال تلگرام طهوران عمیق بکشم، اما ریه هایم دم و بازدم را فراموش کرده بودند. با هر جان کندنی، به خودم مسلط شدم. رو به روی کانال تلگرام طهوران ایستادم. یادت نره من بچه اولم، آخرین نفری که برام تصمیم می گیره خودم هستم.

دلم نمی خواد ازدواج کنم، تلگرام طهوران نکن چون پدر بالا سرم نیست می تونی اختیار من رو دستت بگیری. دیگه ام سر من داد نزن. یک ضرب رو به رویم ایستاد، یک قدم عقب رفتم، با پوزخند گفت:

آفرین! آفرین! زبونت دراز شده. ببین تو حق نداری زیاد مخالفت کنی، باید گوش به حرف ما باشی. و گرنه جایی تو این خونه نداری. تلگرام طهوران گرد شدند، نمی دانستم چه عکس العملی نشان دهم. می دانستم ادامه دادن بیشتر برابر با ناراحتی بیشتر می شود. کانال تلگرام طهوران معتبر می کردم سنگی بزرگ، قصد دریدن گلویم را دارد. فقط توانستم با کانال تلگرام طهوران تحلیل رفته زمزمه کنم از قدیم گفتن، دختری که پدر نداره عزت نداره. به ثانیه نرسید که گردنم کج شد و یک طرف صورتم سوخت، در گوشم سوت می کشیدند.

باورم نمی شد کانال تلگرام طهوران به من سیلی زده باشد. بدون هیچ حرفی به اتاقم پناه بردم، در را قفل کردم. باد دیوانه وار شاخه ها را به شیشه می کوبید پنجره اتاق را باز کردم. حتی کانال تلگرام طهوران باد وحشی هم، ذره ای در حالم اثر نداشت. گویا درونم سونامی عظیمی در حال رخداد بود. کانال تلگرام طهوران عمیق پی در پی، باز و بستن چشم هایم، لیوان لیوان آب خوردن، جویدن ناخن و پوست لبم، هیچکدام افاقه نکرد، ذره ای طهوران نشدم. زیر درز اتاق ملحفه گذاشتم، یک نخ سیگار بیرون کشیدم و آتش زدم. دلم آهنگی می خواست که حرف دلم را بزند، پیدایش کردم روی تکرار گذاشتم و تلگرام طهوران را بستم.

مطالب مشابه